آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

آيلای بی قرار

نمی دونم چرا تو سفر اينقدر بی قراری می کردی هرچند که پری عمه جونی نازتو می کشيد ولی دائم گريه می کردی و بهونه مامانی رو می گرفتی شايد دلت هوای بابا جونی رو کرده بود نمی دونم .در ضمن خیلی کم اشتها هم شده بودی يک خاطره بامزه : وقتی از خونه يکی از دوستان بر می گشتم داخل ماشين متوجه شدم که داری چيزی می خوری از ماما منير سوال کردم نمی دونست دستم رو تو دهنت کردم ديدم به به برگ دختر نوش جان می کردی .وقتی بغل ماما منير بودی از درخت برگ چيده بودی . حالا ناز خانوم مزه اش چطور بود داری چه با دقت نگاه می کنی خانوم کوچولو. ای خدا دستاشو نگاه کن مامان چرا کله پا خوابیدی پرنسس مامان خیلی خوشحالی هم تو دل طبیعت نشستی و هم این...
20 خرداد 1390

مهمونی

خانوم خانوما پیراهن خوشگلی که خاله حسنا جون براش خریده تنش کرده و می خواد به مهمونی بره   من که خیلی خوشحال و هیجان زده هستم به مهمونی می رم   آيلايي تو مهمونی دختر خيلی خویی بود( البته هميشه همين طوره ) اصلا مامانی و بابایی رو اذیت نکرد ...
15 خرداد 1390

ماست خوری

از دیروز برای اولین بار به خانوم خانوما ماست دادم . نازدونه هم اول با احتیاط برخوردکرد و بعدا خیلی با لذت نوش جون کرد . مامان جون من کلا چیز میزهای خوشمزه رو دوست دارم ولی بعضی غذا ها رو دوست ندارم مثلا از پوره اصلا خوشم نمی یاد لطفا شما هم اصرار نکنید ممنونم   نازدونه مامان و بابایی ...
30 ارديبهشت 1390

آیلا و سالگرد ازدواج مامانی و بابایی

یک مهمونی خصوصی و خانوادگی 29 اردبیهشت سالگرد ازدواج مامانی و بابایی بود اولین سالی هست که نازدونه مامان و بابا کنارمون بود.   آخ که چه خوشمزه هستش شما هم بفرمایید راستی چنان هیجان دارم که پاهام رو میز رفتن  اخه اولین باره که به یک رستوران اومدم حالا دیگه سیر سیر شدم خیلی عالی بود .دست همگی درد نکنه ...
30 ارديبهشت 1390

پوره سیب زمینی نه نه

نازگلم هر قدر که موز و سیب و آب هندونه رو با لذت تمام می خوری به همون اندازه هم پوره را پس می زنی نمی دونم چرا گلکم     ...
26 ارديبهشت 1390

دختر زبر و زرنگ

آيلا جونم ديگه دختر زرنگی شدی خیلی سریع تر چهار دست و پا می ری ،‌سریع خودتو به دم آشپزخونه می رسونی هر چند که بابایی کنارته . ای شیطون بلا     ...
23 ارديبهشت 1390