آيلای بی قرار
نمی دونم چرا تو سفر اينقدر بی قراری می کردی هرچند که پری عمه جونی نازتو می کشيد ولی دائم گريه می کردی و بهونه مامانی رو می گرفتی شايد دلت هوای بابا جونی رو کرده بود نمی دونم .در ضمن خیلی کم اشتها هم شده بودی يک خاطره بامزه : وقتی از خونه يکی از دوستان بر می گشتم داخل ماشين متوجه شدم که داری چيزی می خوری از ماما منير سوال کردم نمی دونست دستم رو تو دهنت کردم ديدم به به برگ دختر نوش جان می کردی .وقتی بغل ماما منير بودی از درخت برگ چيده بودی . حالا ناز خانوم مزه اش چطور بود داری چه با دقت نگاه می کنی خانوم کوچولو. ای خدا دستاشو نگاه کن مامان چرا کله پا خوابیدی پرنسس مامان خیلی خوشحالی هم تو دل طبیعت نشستی و هم این...









